خانه
عناوین مطالب
تماس با من
ماجراهای یه پسر بازی خور
هر کی دوست داره بیاد تو...۴کرشم هستیم دربست
ماجراهای یه پسر بازی خور
هر کی دوست داره بیاد تو...۴کرشم هستیم دربست
درباره من
یه نفر که زندگیش با بازی های ویدئویی شروع شد ...! اون بازی ها شدن تمام زندگیش...
ادامه...
جدیدترین یادداشتها
همه
خاطرات دانشگاه اسلامشهر - خاطره 5
خاطرات دانشگاه اسلامشهر - خاطره 4
خاطرات دانشگاه اسلامشهر - خاطره 3
خاطرات دانشگاه اسلامشهر - خاطره 2
خاطرات دانشگاه اسلامشهر - خاطره ۱
اول مهر
ترم اول
سلامی دیگر
عید شما مبارک
یه خاطره...
داستان
سلام
در آخر...
جوینده یابندست...
زمان گذشت..!
آمار : 13044 بازدید
Powered by Blogsky
یه اتفاق عجیب...
محمدرضا بزرگ شد....اون احساس بزرگی میکرد...اون دوستاشو تنها گذاشت...و رفت....رفت به جاهای دور....اون به دنیای دیگه ای رفت....حالا دیگه فقط احسان و وحید مونده بون......
ESI
دوشنبه 15 مرداد 1386 ساعت 12:47 ق.ظ
0
لایک
نظرات
0
+ ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت
Gravatar.com
ثبت نام کنید. (
راهنما
)
نام
ایمیل
آدرس وبسایت
مشخصات مرا به خاطر بسپار
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
ارسال نظر